روزی روزگاری جومونگکی بود وتسو ئکی!!!

این دوتا پسر خوب سالها باهم دشمنی کردندی .اما بالاخره بایکدیگر دوست گردیدندی!

این دوتا گل نوشکفته به جنگ دشمن یعنی همون امپراطوری خشنگ هان(هان نه بعله!) رفتندی.

جومونگکی آنان را رئیس بود ودرهنگام رزم(منظور قبل از رزم) شعریاتی برای سپاهیان خویش بیان کرده بودندی از قبیل :"ما پدر این دیوث ها را در آوردندی،چوب در ... (شما بخونید آستین)شان خواهیم کردندی.....

وبعد از بیانات شامخ جناب جومونگک ،ایشان دستور " Attack! Kill all of them "را صادر کردندی.

وبدین سان رزم رستم وسهراب نه نه ببخشید فریدون وضحاک! آغاز میشه!

در این هیر وویر بر تشتک جناب موگول کوبیدندی وایشان با اموات نسبت پیدا کردندی .

.....القصه، آقای من که شما باشی امپی جومی بعد از چندی و اندی زمانی که عمر گرانقدرش به ۴۰ برسید او نیز با اموات نسبتی بس نزدیک!پیدا کرد.وبدین سان عالیجناب یوری )یا قوری( برتخت نشستندی.(البته چهار زانو)

آهان!از خاطر مبارکمان دورماند که بگوییم بانو سوسانو وآن پسر خوشگلش(بیریو را میگویم اشتباه نکنید.) ودیگر دست اندر کاران گیرو تشریف خویش به سرزمینهای جنوب میبرند تا بیریو جون ما به مقام امپراطوریت برسدوحسرت به دل نمیرد.

این قصه تمام گردید ولی شما میتوانید ۲ان را توماشا کنید!

توجه توجه!سریال امریکایی وجذاب "فرار از زندان"به زودی از شبکه ی ۳سیما(به نظر من از جومونگ هم گشنگ تره!)                            ... the end for begins